سمینار
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 14:15
حوصله ام سر رفته از این همه دنبال مقاله گشتن....کمال گرایی افراطی ام نمی گذارد کار را سر هم بندی کنمو بی حوصلگی تابستانی هم نمی گذارد درست و حسابی برایش وقت بگذارم و یک هفته دیگر هم باید تمام شود...دعا کنید لطفا!
باگ
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 14:15
یکی از باگ های بیان این است که وقتی برای وبلاگی نظر می گذارم بعدش باید بروم چک کنم ببینم نویسنده وبلاگ چه جوابی داده.در یک حالت درست باید خود سرویس دهنده این موارد را در صفحه مدیریت به اطلاع من برساند... +بیایید درخواست بدهیم. +آن هایی که واردند در این زمینه ها؛ این ممکن است دیگر؟کار سختی که نیست؟هس...
شازده کوچولو
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 14:15
ده یازده سالش استبرایش شازده کوچولو خریدم و اول کتاب نوشتم" این کتاب را به جای خواندن باید خورد"حالا آمده می پرسد "کتاب را باید خورد یعنی چی؟"ماندم چه بگویمبرای بچه ها اداهای روشنفکرانه در نیاورید:)
ناسیونالیسم افراطی
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 14:15
تو واقعا خیال می کنی این مسیر چنگ زدن به اقتدار باستانی ایران را من طی نکرده ام؟ واقعا فکر می کنی من، خوشحال و پر از غرور نمی شوم با شنیدن دستاوردهای علمی و فرهنگی ایران و ایرانی در گذشته های دور؟ اتفاقا بر خلاف تو من به جای نسبت دادن هر پرت و پلایی به کوروش کبیر درباره شان کتاب می خواندم وقتی کتاب ...
خوشبختی
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 14:14
خوشبختی یعنی هوا گرفته و ابری باشد باران نم نم ببارد باد خنک هم بوزد بعد خانم همسایه که از قضا دست پخت خوبی هم دارد یک کاسه بزرگ آش رشته گرم برایتان بیاورد:) ممنون خدا:)
log out
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 14:14
امروز در موقعیتی قرار گرفتم که درست یا غلطتصمیم گرفتم از یکی از گروه های تلگرامم بیرون بیایمگروهی فقط شامل من و دو نفر از صمیمی ترین رفقامشکل این بود که گروه را خودم ساخته بودمپس گزینه خروج وجود نداشتچاره ای نماندجز این که بزنم زیر بساط و کلا Log Out شوم ...+ الان نه خوشحالم و نه ناراحت.با یک جور خو...
توقع
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 14:14
خداوند دارد مرا به جایی می رساند که از هیچ کس هیچ توقع شخصی ای نداشته باشم هیچ کس هیچ توقعی سخت است آن قدر که حتی قبل از کار در معدن قرار می گیرد شکرت خدا ...
مردن به وقت شهریور
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 14:14
شنیده ام آدمی زاد وقتی می میرداز تنهایی وحشت می کنداز رفتن خانواده دوستانو آشنایانپر از هول و هراس می شود و این هراس را حساب و کتاب فرشته های خدا به اوج می رساندخوبمن قسمت اولش را دارم این روزها تجربه می کنمبعد از سه سال دانشگاه رفتن تازه امسال فهمیده امتقریبا همه رابطه های دوستی ای که تا الان در دا...
تنهایی، نسخه دوم
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 14:14
واقعا نفهمیدی یک بخشی از دلیلم برای قبول این کار مشترک حضور تو بود؟ یعنی به این سرعت یادت رفته آن تماس تلفنی نگران مرا؟و آن لحن دلواپس را که می خواست مطمئن شود از بودنت؟ تو واقعا انقدر بی احساسی؟در همین حد تهوع آوری که دارم می بینم؟ می دانی، اگر توی گوشم می زدی انقدر درد نداشت که مرا با آقای« ر »در ...