خرید بک لینک

آدم خیال می کند آن حجم عظیم از احساس و صبوری و تپش قلب و نجابت به خرج دادن دارد خفه اش می کند و خیال می کند گفتن «دوستت دارم» می تواند تسکینی باشد...

در خلال چند پیام اتفاقی پیرامون کاری عقب افتاده که کاملا غافلگیرانه برایم آمده بود(چرا که یکی دو ماهی می شود همکاری ما در مجموعه به پایان رسیده) شیطنت کردم و برای اولین و آخرین بار برایش نوشتم «دوستت دارم» و یک ایموشن بوسه.پیام را که فرستادم و تاییدش آمد تند تند پیام دیگری تایپ کردم که وای معذرت می خواهم!اشتباه شد!خیلی ببخشید!و الخ!

لحظه فرستادن آن پیام اولی قلبم انقدر تند تند می زد و آن قدر فشار خونم زیاد شده بود که فکر کنم همه گرفتگی های رگ های بدنم باز شده باشد...

نمی دانم شماها چطوری زندگی می کنید ولی من با همه سرزندگی و راحت و پرحرف و احساساتی بودنم، همیشه به قاعده حرمت روابط عاطفی میان دختر و پسر نامحرم احترام گذاشته ام...احترامی از سر باورهایی عمیق که البته فایده اش را هم بسیااااااااااار دیده ام....این شیطنت امروز اتفاقی بود بعد از نزدیک سه سال دوست داشتن آدمی از دور...سه سال راه رفتن روی ذغال های گر گرفته با پای برهنه...سه سال تلاش مداوم برای فرار کردن از رو به رو شدن و دیدن و حرف زدن و کار کردن با «او» که همه شان مطلقا و کاملا با شکست رو به رو شدند...

بعد از این اتفاق،بعد از آن نگاه طولانی لبخند آمیز به صفحه پیامم به «او»،بعد از فکر کردن به این که خدا عاشق ها را دوست دارد(جمله ای که عمیقا به آن معتقدم) و این کار مرا گناه حساب نمی کند(گناه نه به معنای مجازات،به معنای ظلمی که به خودت و روحت می کنی) و بعد از همه کلنجاررفتن های معمول،بالاخره تسلیم شدم...شاید به نظر خیلی ها از فرط خنده دار بودن تهوع آور باشد؛اما احساس کردم من بدون این کار کوچک برای خدا دوست داشتنی تر و زیباترم...

جالب این که همین موقع ها وقت اذان شده بود...وضو گرفتم و بین نماز مغرب و عشا دو رکعت نماز خواندم و از خداوند خواستم روح مرا به همان درجه از زیبایی که باید، برساند و این لکه کوچک را از آن پاک کند....

من مدت هاست با این حدیث از مولا علی زندگی می کنم که:«گناهی که پس از ارتکابش فرصت یابم تا دو رکعت نماز بگزارم و از خدا خواستار پاکی و عافیت گردم، مرا به رنج و زحمت نیفکند.»

و با این حدیث از پیامبر مهربان همه عاشق های عالم که«من عشق و عفف ثم مات مات شهیدا»

+شهادت یک واژه عجیب بسیجی طور غیر قابل دسترس نیست.جایی خواندم به بهشتی ها گفته می شود کدامتان دوست دارید به دنیا برگردید تا در اوج لذت های دنیا زندگی کنید یا دوباره هرکدامشان را که خواستید تجربه کنید؟و هیچ کس حاضر نیست جز شهدا.آن ها دوست دارند به دنیا برگردند و لذت لحظه شهادتشان را دوباره تجربه کنند؛ بس که لذت بخش است...

+پروردگار زیبای همه عاشق ها!مراقب قلب کوچک عاشق من باش...

برچسب: نویسنده: زهرا فلاح تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 1:10

صفحه بندی