خرید بک لینک

گوشی زنگ می خورد و روی تخت بود؛ جایی که نمی دیدم. زنگ که خورد به شوخی گفتم می شه الان شوهرم باشه که زنگ می زنه؟ گوشی رو که برداشتم و اسمتو دیدم هول کردم یه جوری که همه فهمیدن و یه جوری باهات حرف زدم که انگار نمی شناسمت! انقد که مجبور شدی خودتو معرفی کنی! و من مجبور شدم بگم بله می دونم! شمارتون ذخیره شده!بفرمایید!

این هول شدن دیروز و اون صحبت طولانی سه سال پیش که تو لحظه لحظه اش قلبم تند تند می زد و احتمالا فکر کردی دختره خیلی خل و چله با این حرفای پرت و پلایی که می زنه و اون تماس یهویی و بی مقدمه که وسط یکی از برنامه ها که "لطفا بیاید بیرون از سالن ببینمتون" و اون یکی تماس خجالت زده که گفتم" می شه شما رو سر راه مشهد سوار کنیم که تو اردو همراهمون باشید؟"و همه اون لحظات ناب عاشقی من که از نظر تو مسخره یا خنده دار یا ابلهانه می اومد یا شاید هنوزم میاد فقط یه معنی داره:دوستت دارم

با این که می دونم امکان نداره به هم برسیم

با این که می دونم دوستم نداری

با این که هیچ چیزی هیچ وقت بینمون نبوده و نخواهد بود

....دوستت دارم آقای دکتر چون نمی شه دوستت نداشت...


برچسب: نویسنده: زهرا فلاح تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:46

صفحه بندی